آنکه دردانشش اختلاف و دوگانگي نباشد . [امام باقر عليه السلام ـ در بيان معناي راسخان در دانش ـ]

(روياي لبخند) به نام تکسوار آسمونها

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ يادت بخير(جمعه 10 آذر 1385 ساعت 9:57 عصر )

هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...


 هر گاه در زير پاهايت خش خش برگها را احساس کردي ...


هر گاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي ...


                  براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلبت بگو:


                                                  يادت بخير


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ بي وفايي(جمعه 10 آذر 1385 ساعت 1:0 صبح )

» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ عشق(دوشنبه 6 آذر 1385 ساعت 6:8 عصر )

عشق




تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني
آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن.


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ عاشقانه(دوشنبه 6 آذر 1385 ساعت 6:7 عصر )
فهميدم وقت عاشقانه‌ي آخر است. اين عاشقانه هاي بي خاصيتِ تحسين نشده، همين امروز و فردا بايد تمام شوند. يک عاشقانه‌ي آرام ( يا شايد هم مثل خودت نا آرام ) و بعد هم … تمام! يک مشکل کوچک وجود دارد : براي عاشقانه نوشتن بايد معشوق داشت. من هم که اين روزها کاملا بدون معشوق مانده ام. مي ترسم به خاطر عاشقانه‌ي آخر شرمنده ات شوم… .
نقابت را که شکستم، خنده‌ي مصنوعي روي نقاب هم شکست. اشتباه کردم که قبل از نوشتن عاشقانه‌ي آخر بي نقابت کردم. اين چهره‌ي از پشت نقاب بيرون آمده، اصلا براي عاشقانه نوشتن مناسب نيست....
تمام تلاشم را مي کنم تا يک حس از دست رفته را براي آخرين بار بازسازي کنم. فکر مي کنم: به خنده هايت ( وقتي که توي چشمهام عريان مي شدند ) ، به اخمهايت ( شيرين ترين تلخي هاي دنيا ) ، به نجابتي که از تو ساخته بودم ( والبته نداشتي، آنچه من به نجابت تعبير کرده بودم، غرور بود، نه نجابت ) به بوسه هاي متولد نشده ( يا شايد هم متولد شده : توي خواب ) به دل دل کردن هاي شبانه ( گريه هايي که هيچ وقت روي شانه هاي تو نبود ) به بغض فرو خورده ام فکر مي کنم ... اما براي بازسازي آن حس از دست رفته، هنوز يک چيزي کم است... .تمام ترانه هاي عاشقانه‌ي دنيا را حفظم. تمامشان را دوباره زمزمه مي کنم ... کفايت  نمي کند. هنوز يک چيزي کم است... .
به جز ترانه، کلي شعر، کلي فاعلاتن مفاعلن فعلن هم براي روز مبادا حفظ کرده بودم. اما انگار اينها هم براي دوباره عاشق شدن کافي نيستند! نمي دانم! شايد بايد شعرهاي بيشتري حفظ مي کردم... .
چند خطي بيشتر به پايان اين سياهه نمانده. من هنوز براي نوشتن عاشقانه‌ي آخر عاجزم. يک وقت فکر نکني دست دست مي کنم ها ! فکر نکني هنوز ته دلم دوستت دارم ! آدم که ديگر خودش را فريب نمي دهد. مي دهد؟ نمي دانم! شايد هم بدهد… .

امروز حس عاشقانه نوشتن ندارم، عاشقانه‌ي آخر بماند براي بعد !
تا بعدها ...



» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/7/1386- 8:58 ع] کلبه ي عشق ...
[30/6/1386- 10:6 ع] تو رو خدا بگيد نره ...!!!
[12/6/1386- 3:37 ع] تقديم به بازنده هاي بازي عشق !!!
[9/5/1386- 4:20 ع] ميخوام بدوني ...
[28/4/1386- 6:32 ع] ساکت و تنها ...
[13/4/1386- 10:34 ع] کاش باور مي کردي چقدر دوستت دارم ... !!!
[2/4/1386- 11:1 ع] ...ترانه ي زخمي ...
[20/2/1386- 11:7 ع] کاش
[11/2/1386- 11:6 ع] چرا عاشق نباشم ؟؟؟
[2/2/1386- 10:13 ع] دلتنگيهام
[22/1/1386- 8:39 ع] زندگي
[15/1/1386- 10:57 ص] سفر
[19/12/1385- 2:19 ع] شب بي فرشته
[13/12/1385- 9:52 ع] افسون
[4/12/1385- 7:58 ع] هر کس عاشق نباشه ... !
[همه عناوين(30)][آرشيو شده ها]