مايه توانگري خردمند، حکمتش و مايه عزّت وي قناعتش باشد . [امام علي عليه السلام]

(روياي لبخند) به نام تکسوار آسمونها

Powerd by: Parsiblog ® team.
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]
+ کلبه ي عشق ...(پنجشنبه 26 مهر 1386 ساعت 8:58 عصر )






تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....                     
تو نبودي و در نهان خانه دلم جايت خالي بود.......           
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودي و جز تو هيچ کس را به حريم قلبم راه ندادم......  
و تو آمدي.از دوردستها......                              
از سرزمين عشق......                                                                   
تو مرا با عشق آشنا کردي.....                            
با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم........            
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........        
با تو کامل شدم.......                                    
با تو بزرگ شدم......                                   
با تو الفباي عشق را اموختم.......
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و کلبه عاشقمان باليدم.......
تو نيمه گمشده ام شدي........
حال که اينچنين شيفته توام باش تا در کنارت آرامش بيابم....
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
به حرمت عشقمان...
به حرمت لحظات زيبايمان..........
مرو که بي تو من هيچم.......
بمان با من.....
بدان که تا ابد نام تو بر قلبم حک شده........
بدان که عشقمان هميشه پاک خواهد ماند.............
به وفايم ايمان داشته باش...............
تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را


 


 


 


 


حال ميخواهم زندگيم را
با رنگ سياه بنويسم
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم
که شايد اينبار در اين جاده ي تاريک سياه
بتوانم تنها با نور عشق زندگي کنم....


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ تو رو خدا بگيد نره ...!!!(جمعه 30 شهريور 1386 ساعت 10:6 عصر )

 


اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست ، نه اينکه ميشه باورکرد دوباره اخرجاده است....


خداحافظ  واسه اينکه نبندي دل به روياها ، بدوني با تو و بي تو همينه رسم اين دنيا...


  



 


آي غنچه ها ، آي کوچه ها ، تو رو خدا بگين نره



پياده ها ، سواره ها ، مسافراي جاده ها
، تو رو خدا بگين نره



تو رو خدا بگين نره
، اگه بره ، من حرفامو به کي بگم ؟



آخه من
هم عاشق شدم ، داره ميره ، من چي بگم ؟



آهاي شبا ، ستاره ها ، ترانه ها ، اگه بره ، قشنگي ها رو ميبره



آي آدما
، مسافرا ، پنجره ها ي کوچه ها ، تو رو خدا بگين نره



عاشق شدم ،
اون مي دونه ، واسه همين داره ميره



اگه بره
، کي تو شبام ، شعرام رو ازمن مي گيره ؟



نرو...
بمون...اگه کمم ، عاشق شدم خيلي زياد



يادش به خير... چه زود گذشت ،
اون اولا يادت مياد ؟



مترسکي غريب بودم ، تنها بودم ، ساکت وبي صدا بودم



قشنگ بودي
، بچه بودم ، از آدما جدا بودم



يه حرفي موند توي دلم ، بهت بگم ، از روزي که گفتي ميرم



خواستم بگم
، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم



نه خنده ها
، نه گريه ها ، نه اونهمه ترانه و گلايه ها



هيچي به يادت نمياد؟ نه بوسه و نه کوچه و نه سايه ها ؟



داره ميره ،
تا دوباره ، ساکن اون شبها بشم



تو باغ سرد لحظه هام
، مترسکي تنها بشم



عمرمنم
با رفتنت ، انگاري رو به آخره



منم مي خوام عاشق بشم
، تو رو خدا بگين نره



مي خواد بره ،
تنها بره ، تو فکر راه سفره



آي آدما ،
ستاره ها ، مسافرا ، تو رو خدا بگين نره ...


 


 



 


خدايا به اندازه تمامي روزهاي رفته آرزوهاي مچاله شده مي بينم


 و به اندازه تمام ستاره هاي نقره اي شب يلدا آرزوهاي نداشته !


 ولي هنوز اميد وارم !!!


چون باور دارم که ارزوهاي آبي ات


 روزي صدايم مي کنند !!!!!


 


يادت باشه :


 


بيشترين فاصله براي من کمترين فاصله از توست ...ت


 



 


 امشب شب بي کسيه


يکي به دادم برسه


تنها ترين عشق زمين امشب به آخر مي رسه


امشب شب تنهاييه


سر روي زانوم مي ذارم


آخه تو اينجا نيستي و غزل غزل گريه دارم


غصه نشسته تو دلم


حرفي نزن چيزي نگو


فقط بزار گريه کنم


مي خوام با بارون چشام فاصله ها رو کم کنم


ترک ترک دلم شکست


کسي به دادم نرسيد


گريه هاي تنهايي مو  هيچکي به جز خودم نديد


از هم ديگه جدا شديم


به راه و رسم زندگي


بودن تو يه لحظه بود رفتن تو هميشگي ...!!!


  



 ** اين آپ با کمک پسر مشرقي ( محمد ) عزيزبود


بخاطر همه چيز ازش ممنونم **


 


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ تقديم به بازنده هاي بازي عشق !!!(دوشنبه 12 شهريور 1386 ساعت 3:37 عصر )


 



 

 


يه شب بي بهانه تر از قطره هاي بارون ,


شگفت انگيز تر از آبي آسمون


 و عميق تر از سياست رنگين کمون


 پا گذاشتي تو زندگيم


چقدر تعجب کردم وقتي دست به دستم دادي


 بدون اينکه از فرداي نا معلوم روياي اقاقيا واهمه داشته باشي .


 همون موقع انگار کتيبه خدا رو به خوشبختي ما داشت ورق مي خورد ,


همه فرشته هاي آسموني رو به قبله وحدانيت عشق برامون سجده کردن


 و چند لحظه بعد همه ابرها برامون يه دريا لبخند فرستادن .


 از اون روز ديگه دستهام از يادنيلوفرهاي آبي غافل نشدن ,


 گرچه ميدونم اين روياي شيرين ابدي نيست ولي...


 مي دونم همونطور که بي بهانه اومدي بي بهانه هم خواهي رفت ,


مي دونم روزي که بري من ميشم تنها ترين برکه روي زمين ,


 مي دونم هميشه بايد يادم باشه تو مال من نيستي!...


 



 


 


 


باز هم براي تو مي نويسم ،


براي تو و براي قلبي که براي تو مي زنه


،دوست دارم برات بنويسم.


دوست دارم که بيشتر بدوني چقدر دوستت دارم


ولي کجاست حروفي براي نوشتن  از تو


بگو چگونه درک کنم لحظه هاي عاشقي رو ؟


من کلماتم را در وجود تو جاگذاشتم بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشک نمي گذارد.


 اسمت رو به همراه ستاره مي نويسم چون من و  به ياد شبهاي تار عشق ميندازه


بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را؟


با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيره چه برسه به ........؟



 



 


 


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ ميخوام بدوني ...(سه‏شنبه 9 مرداد 1386 ساعت 4:20 عصر )


 


تورا گم کرده ام امروز ...


 وحالا لحظه هاي من ...


گرفتار سکوتي سرد و سنگينند ..


 وچشمانم ...


که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...


 نمي داني چه غمگينند ...


 چراغ روشن شب بود ، برايم چشم هاي تو ...


نمي دانم چه خواهد شد ... پر از دلشوره ام ...


 بي تاب ودلگيرم ...


 کجا ماندي که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم...!!!


 


 



 


آرام در کنار پنجره ام نشسته ام


و دل داده ام به صداي باران


 که اشک هايم را زمزمه مي کند.


داستان دلتنگي بلند است


و فرصتي نمانده براي گفتن،


شايد وقتي ديگر، بگويم،از تنگي قفس!


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ ساکت و تنها ...(پنجشنبه 28 تير 1386 ساعت 6:32 عصر )

اگر خيال داري دوستم بداري همينک دوستم بدار


اکنون که زنده ام 


 صبر نکن تا بميرم


بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد


و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را


 در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني 


 پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد


 اگر دوستم داري


 بگذار تا زنده ام بدانم


 



 


به دنبال واژه اي ميگردم!


تا قلمم راسيراب کنم


واين آخرين شايد هم آغازي براي فرداييست


که هنوز در راه نيست


و کاغذهاي مچاله شده ي زباله دان گواه به اين راز دارند


و اين آيينه خسته تر از هميشه


زير غباري از دور تنها تصوير مرا بدونه هيچ واژه اي به سکوت فرياد مي زند


 امروز غبارت را به باد مي دهند


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ کاش باور مي کردي چقدر دوستت دارم ... !!!(چهارشنبه 13 تير 1386 ساعت 10:34 عصر )

Image and video hosting by TinyPic


 


در آخرين لحظه ي ديدار به چشمانت نگاه کردم


 و گفتم بدان آسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست


همان لبخندي که توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست .


و به آرامي از من فاصله گرفتي بي هيچ کلامي .


 من خاموش به تو نگاه مي کردم و در دل با خود مي گفتم :


اي کاش اين قامت نحيف لحظه اي ، فقط لحظه اي مي انديشيد


 که آسمان بهاري يعني ابر ، باران رعد و برق و طوفان ناگهاني .


 و اين جمله ، جمله اي بود بدتر ازهر خواهش براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن ...


 


 



 


 


من از خدا خواستم نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند


تا لبخند مرا هرگز فراموش نکني


و ببيني که سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري که تنهايي


ولي اکنون تو رفته اي


من هم خواهم رفت


فرق رفتن تو با من اينست که


من شاهد رفتن تو هستم ...


 


 


 


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ ...ترانه ي زخمي ...(شنبه 2 تير 1386 ساعت 11:1 عصر )

 

 

 


گاهي وقتا دنيا واست خيلي کوچيک ميشه


مي خواي خفه شي


هيچ کورسوي اميدي نميبيني


اما خوب ...


  تو همه ي اون لحظه ها خدا باهاته


همراهته


با ياد خدا و اوني که دوسش داري و فکر مي کني اونم دوست داره يه کم حالت بهتر مي شه


و اون اشکي که مي جوشه از گوشه چشمت يکم تسلي ميده بهت


خدايا تنهام نذار


نذار شک کنم به همه چيز ...!!!



 


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ کاش(پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 ساعت 11:7 عصر )

وعده ي وصل


 


يادته ؟


يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني


برو زير بارون که کسي اشکاتو نبينه


گفتم اگه بارون نيومد چي ؟


گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريه مي کنه ...


گفتم يه خواهش دارم : ...


وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار ...


گفتي باشه ، مطمئن باش


حالا امروز من دارم گريه مي کنم


اما آسمون نمي باره


تو هم اون دور دورا وايستادي و داري بهم مي خندي ...!!!


 


love


 


شب را دوست دارم!


چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد


 تا سر گرداني مرا ببيند .


 چون انتها را نمي بينم تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم


 شب را دوست دارم


چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند


شب را دوست دارم :


 چرا که اولين بار تو را در شب يافتم


 از شب مي ترسم :


 تو را در شب از دست دادم.


 از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم


 چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟


****************************************************


 


کاش آدما عاشق نميشدن کاش بين عاشقا فاصله نبود کاش بين عشاق جدايي نبود


 کاش هيچ عشقي نميره کاش عشق همه پاک باشه کاش کاش کاش........


خدايا ميشه اين آرزوها به حقيقت تبديل بشه؟


 تو ميتوني پس دل هيچ عاشقي رو نشکن.


 تو تنهايي ميدوني تنها بودن چقدر سخته


پس هيچ عاشقي رو تنها نذار ...!!!


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ چرا عاشق نباشم ؟؟؟(سه‏شنبه 11 ارديبهشت 1386 ساعت 11:6 عصر )

 


زندگي ، آنچه زيسته ايم نيست بلکه آن چيزي است که بياد مي آوريم تا روايتش کنيم ....!!!


 



 


من به دو چيز عشق مي ورزم:


 يکي تو


 و ديگري وجود تو


به دو چيزاعتقاد دارم :


يکي خدا


 وديگري تو


 من در اين دنيا دو چيز ميخواهم :


يکي تو


 وديگري خوشبختي تو


 من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم :


يکي تو


 وديگري براي با تو موندن تا هميشه


 دوستت دارم.


 



 


                                 گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند.


                          مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار .


                                                         من اکنون صاحب دشتي قاصدکم.


                                      اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟؟؟







» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ دلتنگيهام(يکشنبه 2 ارديبهشت 1386 ساعت 10:13 عصر )


 


من همه ي عمر به دنبال تو مي گشتم


و چنان استوار و صبوردل به جستجوي ساليان دراز بستم


 و تو را يافتم...


 اي که در تو من آواره نخواهم بود


در کنار تو پريشاني و غربت را از ياد خواهم برد


دلم مي خواهد عقده هاي بي رحم گريه راکه حلقومم در چنگال هايشان اسير است


 در دامان نوازش هاي عزيز تو بگشايم.


اشک هاي بيتابم را که عمري در پس پرده ي سياه غرور زنداني بودند


 در کف دست هاي خوب تو رها کنم .!!!


و اکنون من  ...


تو را مي پرستم ................


 



 


ساحل بي کسيهايم را به خدا مي سپارم


زيرا ديگر تنها نيستم ....


و تو را دارم ...


و با تمام وجود تو را حس مي کنم .


پس هيچگاه ..................................


تنهايم نگذار !!!


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ زندگي(چهارشنبه 22 فروردين 1386 ساعت 8:39 عصر )






 


زندگي سه چيز است.


 اشکي که خشک مي شود.


 لبخندي که محو مي شود.


 يادي که در عالم فراموشي باقي مي ماند!


 

 

 


 


عمري در اين دنيا منتظر ماندم و چشم به راه بودم کسي نيامد...

چشمانم را به در دوختم ،کسي پشت در نبود ...

گريستم ، کسي اشکهايم را پاک نکرد

حالا به دنياي ديگر چشم دوخته ام وبراي لحظه مرگ به انتظار نشسته ام ،

 خدايا پس کي دستان مرگ اشکهايم را پاک خواهد کرد ،

خسته ام از اين هواي ابري ،

شراره اي بفرست و مرا به کام خود فرو بر ...

 


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ سفر(چهارشنبه 15 فروردين 1386 ساعت 10:57 صبح )

 



 


توي رگبار سياهي ، حسم انگار تازه مونده


اون نگاه سردت اما ، قلب گرمم و سوزونده


من نگام ساده بود، اما قلبت و ساده نديدم


جز فريب و حس غربت ، من از عشقمون نچيدم


تو نخواستي تا هميشه، قدر موندن و بدوني


سرنوشت ما همين بود، من و تو تنها بمونيم


حالا جز چيک چيک بارون ، کسي اينجا آشنا نيست


وقت تلخ رفتنه باز ، ديگه اينجا جاي ما نيست


***


من و بارون تو خيابون داريم از فردا ميخونيم


که دوباره نکنه ما تنها بمونيم ...


 



 


ميري ؟؟؟


برو ..................


ولي فقط اين و يادت باشه عزيز ...


اشک زلالت و جلو چشم غريبه ها نريز ...


 



 


اشک چشمامو ميريزم ، پشت پاي تو عزيزم


تا شايد يه روز دوباره، عشق و تو نگات بريزم


وقتي که تو پيچ جاده ، آخرين نگات و کردي


دل من يه لحظه لرزيد، فکر مي کردم بر مي گردي


فکرمي کردم توي عشقت، کينه تو صدام بمونه


از تو و نگاه آخر از من و موندن بخونه


بعد از اون خدا نگهدار زندگي تيره و تاره


ولي عشقت توي سينم تا هميشه موندگاره...!!!


 


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ شب بي فرشته(شنبه 19 اسفند 1385 ساعت 2:19 عصر )

 Image hosting by TinyPic


 


 


 


با توام  


با تو بودم با تو هستم  


با تو که سرنوشت مرا رقم زدي  


روحم را مجروح کردي  


چشمانم را پر از اشک  


و دستانم را با لبانت آشنا ساختي .....  


با تو که گلهاي شعمداني باغچه ام را خشکاندي  


پرستو ها يي که در طاقچه اتاقم آشيان کرده بودند پر اندي 


بهار روياهام را مبدل به خزانش کردي 


 


عاشق بودم


  


تو عشقم را ربودي و احساسم را در بي احساسي خود مدفون ساختي ..  


سالهاست که زمان در گذر است 



و من بسنده کرده ام به :" شايد فردا  


و بارها گفتم ام : شايد فردا سرنوشت تلخ و محنت زايم پايان پذيرد ..  


با توام و باز براي تو مينويسم ..


 


 


 


***********************************


 


 


 


داري ميري؟ 


باشه ... 


اما يه لحظه صبر کن و حرفم رو گوش کن ... 


برو ... 


اما شبها چراغ دلت رو روشن بذار  


تا فرشته ها راه پاکي رو گم نکنن 


آخه ...! 


شبهاي بدون فرشته سخت ميگذره


 


مثل شبهاي بي تو بودن ...


 


 



 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ افسون(يکشنبه 13 اسفند 1385 ساعت 9:52 عصر )

سوال بي جواب ...


 


در بيکران زندگي


2 چيز افسون مي کند ...


آبي آسمان که مي بينم وميدانم که نيست !


و بيکران عشق که نمي بينم و ميدان که هست ... !!!


 



 


 


چند صباحي است که هنگام غروب ، دلم مي گيرد


و من در هواي گرفته ي غروب


به آينده ي نه چندان دور خود مي انديشم


و به اين نتيجه مي رسم که ...


آري !


فراموشي بسيار ترسناک است


و من در غروب، کلامي از فراموشي خواهم نوشت


تا شايد بدين سان بتوانم ...


فراموشي خود را در خود فراموش کنم


تا شايد توسط عشق


فراموش نشوم .... !!!


 


 


                                        فراموش شده اي بي گناه ...


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ هر کس عاشق نباشه ... !(جمعه 4 اسفند 1385 ساعت 7:58 عصر )


 


 


کاش مي تونستم چشمانم رو تهديد کنم


تا بخاطر تو اشک حسرت نبارن


و کاش مي تونستم عشق رو فراموش کنم .


تو اين دوره عاشقي معنايي نداره


ديگه نميخوام عاشق باشم


اما نميشه


ميخوام عشق رو فراموش کنم


ولي نمي تونم


آخه ميگن ...


هر کس عاشق نباشه آدم نيست ... !!!


 


» پاييزي
»» نظرات ديگران ( نظر)

   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/7/1386- 8:58 ع] کلبه ي عشق ...
[30/6/1386- 10:6 ع] تو رو خدا بگيد نره ...!!!
[12/6/1386- 3:37 ع] تقديم به بازنده هاي بازي عشق !!!
[9/5/1386- 4:20 ع] ميخوام بدوني ...
[28/4/1386- 6:32 ع] ساکت و تنها ...
[13/4/1386- 10:34 ع] کاش باور مي کردي چقدر دوستت دارم ... !!!
[2/4/1386- 11:1 ع] ...ترانه ي زخمي ...
[20/2/1386- 11:7 ع] کاش
[11/2/1386- 11:6 ع] چرا عاشق نباشم ؟؟؟
[2/2/1386- 10:13 ع] دلتنگيهام
[22/1/1386- 8:39 ع] زندگي
[15/1/1386- 10:57 ص] سفر
[19/12/1385- 2:19 ع] شب بي فرشته
[13/12/1385- 9:52 ع] افسون
[4/12/1385- 7:58 ع] هر کس عاشق نباشه ... !
[همه عناوين(30)][آرشيو شد